تبليغاتX
...زرشک

...زرشک

باي

سلام...

بعد از مدت ها اومدم....

می خوام یه چیزیو اعلام کنم.

من دیگه تو این وبلاگ نمی نویسم .

تو یه وبلاگ دیگه م

 

http://sima-951.blogfa.com/

 

ميخوام ارتقاء ش بدم.

به زودي...

تا چند روز آينده.

خداحافظ همگي...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389ساعت 12:39  توسط سیما  | 

گاهی زندگی به اشتباه گرفته میشود

وقتي عقيده عقده خوانده مي شود...و نور چراغ در آب مهتاب تلقي...و متانت زمين زير برف يخ مي زند...

نان از يتيمخانه مي دزديم و بعدها مي فهميم كه دزد اشتباه چاپي درد است!!!!!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 11:4  توسط سیما  | 

اگر یک برابر یک بود

 

 

معلم پای تخته داد مي زد


صورتش از خشم گلگون بود


و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود


ولی آخر کلاسيها


لواشک بين خود تقسيم می کردند


وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد


  برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان


تساويهای جبری را نشان می‌داد


با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک


غمگين بود


تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است


از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست


هميشه


 يک نفر بايد بپاخيزد....


 به آرامی سخن سر داد:


 تساوی اشتباهی فاحش و محض است


نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و


معلم مات بر جا ماند


و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود


آيا يک با يک برابر بود؟


سکوت مدهشی بود و سوالی سخت


معلم خشمگين فرياد زد آری برابر بود


و او با پوزخندی گفت:

 

 


اگر يک فرد انسان واحد يک بود


آنکه زور و زر به دامن داشت بالا بود و آنکه


قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پايين بود؟


اگر يک فرد انسان واحد يک بود


آنکه صورت نقره گون ، چون قرص مه می‌داشت بالا بود


وآن سيه چرده که می ناليد پايين بود؟


اگر يک فرد انسان واحد يک بود


اين تساوی زير و رو می شد


حال می‌پرسم يک اگر با يک برابر بود


نان و مال مفتخواران از کجا آماده می‌گرديد؟


يا چه‌کس ديوار چين‌ها را بنا می‌کرد؟


يک اگر با يک برابر بود


پس که پشتش زير بار فقر خم می‌گشت؟


يا که زير ضربه شلاق له می‌گشت؟


یک اگر با يک برابر بود


پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟


معلم ناله‌آسا گفت:


بچه‌ها در جزوه‌های خويش بنويسيد:


یک با یک برابر نیست...

 

 

  " زنده ياد خسرو گلسرخي"

+ نوشته شده در  جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 0:49  توسط سیما  | 

تعهد نامه

سلام دوستان

به علت حجم زیاد درس در مدت اخیر توسط پدر و مادر دوست داشتنی و گرامی خود از آپیدن محروم بوده و به عبارتی تحت شکنجه به سر میبردم (البته درس هم نخوندم!!!)

اینجانب سیما، فرزند پدرم (!) تعهد میدهم از تاریخ ۲۷. ۱. ۸۹  در آپیدن بی نظمی نکنم...

راستی عیدتون هم مبارک!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 17:21  توسط سیما  | 

تاریخچه مخ زنی


اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه


اصولاً مدرنيته خيلي چيز بديه چون همه چيز و تحت تأثير قرار داده حتي طرز تفکر مردم نسبت به مسائل!البته تاريخ نشون داده که مردان در هر دوره اي از تاريخ براي جلب توجه خانوم ها بايد يه بامبولي سر خودشون پياده مي کردند تا اين موجودات فتنه انگيز ولي در عين حال بسيار خوش خط و خال! يه نيم نگاهي بشون بندازن.اما با گذشت زمان اين خانوم ها که بشدت هم دمدمي مزاج بودند باعث شدن اين مرداي بدبخت براي اينکه روحيه تنوع طلبي زن ها ارضا بشه هي تيپ هاي مختلفي بزنن!خدا ميدونه در آينده چه جوري بايد باشيم تا اين زن ها و دخترا به ما گوشه چشمي نظر بندازند!!!در زير سير تکاملي روش هاي مخ زني در گذر تاريخ رو مشاهده مي نماييد:



در عصر حجر



در اين عصر چون هم زن و هم مرد زبون همديگه رو نمي فهميدن(چون هنوز زبان اختراع نشده بود) کار مردا سخت تر بود.چون ديگه نميشد با صحبت کردن و عزيزم ساعت چنده و ببخشيد مستقيم کدوم طرفه و .... مخ طرف رو بزني.پس بايد با استفاده از ظاهر و عمليات محيرالعقول يه زن رو به دست ميوردي.از جمله روش هاي مخ زني اين دوره عبارت بودند از:



* داشتن گرز بزرگ تر و و محکم تر (مثل امروز که هر کس ماشينش شيکتر و با کلاس تر باشد گزينه هاي بهتري گيرش مياد!)



*داشتن پشم و پيلي در ناحيه سينه آقايون (نکته: پشم و پيلي نام يکي از عضو هاي بسيار مهم و حياتي در بدن مرد هاي قديم بود که نشانه مردانگي هم بود.)



*داشتن غار بزرگ تر



*داشتن لباس!(که اين يکي رو فقط مرفهان بي درد اون دوره داشتند)





هدف از مخ زني: بر اساس نقاشي هاي به دست آمده از روي غار ها انجام اين عمليات احتمالاً هيچ هدفي رو دنبال نمي کرده و تنها جهت هضم شدن غذا بوده!(چون بر اساس مطالعات پزشکي گوشت دايناسور دير هضمه و بايد فعاليت شديد! داشته باشي تا هضم بشه)





بعد از عصر حجر يه عصري اومد که در اون زن ها خيلي راحت در دسترس بودند و لازم نبود کلي تلاش کني تا مخشون رو بزني. البته به دليل تلاش هاي زيادي که بعضي از زنان فمنيست جهت حذف کردن اين قسمت تاريخ داشته اند ما اطلاعات دقيقي از اين دوران نداريم.ولي ميدونيم هميشه هم نبوده که مردا زجر بکشن!بلکه يه دوره اي توي تاريخ بوده که مردا حالشو بردند و چيز ديگه اي که ميدونيم اينه که احتمالاً زنهاي اين دوره انسانهاي بسيار فهيم و با منطقي بوده اند و خودشون درک کردند که اگر الکي کلاس بذارند ترشيده مي شن و ميمونن روي دست ننه باباهشون واسه همين هيچوقت نه نميگفتند!!!!





دوره هخامنشي

در اين عصر رن و مرد زبون همديگه رو مي فهميدند ولي هنوز ساعت مچي اختراع نشده بود که بشه با گفتن جمله عزيزم ساعت چنده مخ يه دختر خانوم رو بزني! و اصولاً زن هاي اين دوره دو دسته بودند يکي زن هاي اشراف زاده و درباري بودند که کافي بود يه تيکه ناقابل بشون بندازي تا حسابت با کرام الکاتبين و شخص داريوش و کورش کبير باشه و دسته ديگه زن هاي رعيت بودند که تنها کاري که بلد بودند آشپزي و آوردن آب از چاه بود!براي همين در اين دوران براي اينکه يک زن خوب رو براي خودت برداري بايد اول کلي زحمت مي کشيدي و روش هاي شمشير زني و ... رو ياد مي گرفتي.بعد ميرفتي توي جنگ شرکت مي کردي.بعد اگه احياناً زنده مي موندي ميتونستي يکي از زن هاي دشمن رو واسه خودت به غنيمت ببري!پس مي بينيم که باز هم علي رغم اينکه انسان بسيار پيشرفت کرده بود(نسبت به عصر حجر) اما بازم مخ زني يکي از کار هاي شاق بود!اما براي زدن مخ زنان درباري بايد ويژگي هاي زير رو مد نظر قرار ميدادند:



*حداقل يکي از اجداد پدري و مادري بايد يه ربطي به دربار داشته باشه تا مثلاً خون پادشاهان در رگ اون مرد جاري باشه(به اصطلاح امروزي آقازاده باشه!!!)



*داشتن شمشير از جنس طلا و سپر از جنس نقره و نيزه از جنس برنج (رجوع شود به شرايط گرز در عصر حجر)



*داشتن ريش بلند (رجوع شود به شرايط پشم! در عصر حجر)



هدف از مخ زني: بر اساس کتيبه هاي به جا مانده از تخت جمشيد هدف از مخ زني داشتن نوکران و کنيزان زياد و خوردن شراب بوده!





دوره قاجار:در اين دوره يه پادشاهي بوده به اسم آقا (آغا) محمد خان قاجار که همه ميدونيم چه مرگش بوده! آره ديگه خلاصه به خاطر اين بلاي خانمان سوزي که اين جناب بش دچار شده بودند(و ايشالله خدا نصيب هيچ مردي نکنه) يه کمي زياد عقده اي شده بودند و به همين دليل نمي تونستند ببينن که يه مردي براي اينکه زن دلخواهش رو به دست بياره عمليات مخ زني انجام بده و هر کسي که اين کارو مي کرد چشماش رو در مي آورد تا عبرت بقيه شه!و کلاً اون عمليات قدغن و غير قانوني بوده. به همين دليل در اون زمان به دليل اين محدوديت فوق العاده روش مخ زني زياد پيشرفتي نکرد و به دليل زير زميني بودن! اطلاعات دقيقي از چگونگي انجام آن در دست نيست.البته بر اساس يک نوشته تاريخي تأييد نشده در اين دوران براي مخ زني بي بي صغرا و ننه سکينه پس از شناسايي دختر مورد نظر(يا همون طعمه) به حمام مي رفتند (در روزي که طعمه هم به حمام مي رفت ) و بدن وي را در حمام ديد مي زدند و در صورت تأييد اين عزيزان و زدن مهر استاندارد و ايزو 9002 ادامه عمليات در خانه پدر دختر و تحت عنوان خواستگاري انجام ميشد و نه پسر دختر رو مي ديد و نه دختر!(به نظر من که خيلي باحال بوده.فکرشو بکنيد يه روز مامانتون بياد بتون بگه عرشيا جان عزيزم امروز ساعت 5 برو کافي شاپ هويج دوست دخترت اونجا منتظرته!)



هدف از مخ زني: داشتن پسر جهت ادامه شغل پدر!





دوره پهلوي:در اين دوره مردم يه کمي زياد سياسي فکر مي کردند و اصولاً زياد توجهي به دختر و مخ و اين حرفا نداشتند و به غير از شهرام شب پره و ابي و فردين بقيه مردا تو فکر براندازي نظام بودند! براي همين حکومت هم براي اين که بياد کار مردا رو آسون تر کنه و باعث بشه اونا ديگه به سياست فکر نکنن يه مکان هاي تفريحي –بي فرهنگي! رو درست کرد به اسم کاباره که مردا مي رفتن توش و يه کار هاي بدي رو انجام مي دادن که من الان عرق شرم بر پيشانيم نشسته و نمي تونم بگم!خلاصه در اين دوران هم به دليل سهولت بيش از حد دسترسي به داف! عمليات مخ زني چندان پيشرفتي نداشت . اما خوب بر اساس نسخه هاي به جا مانده از فيلم هاي فارسي آن دوران چند تا کار سخت براي مخ زدن بايد انجام ميشده که عبارت بودند از:



*فقير بودن و بي خانمان بودن پسر!(جهت زدن مخ دختران مرفه و بي درد اين امر بسيار لازم بوده است)



*داشتن زور زياد و توانايي دريبل زدن چند نفر به طور همزمان....نه چيز ببخشيد منظورم توانايي کتک زدن چند نفر به طور همزمان بود(امان از دست اين عادل فردوسي پور!)



*شباهت ظاهري به محمد علي فردين و بهروز وثوق



*کشيدن سختي هاي بسيار در دوران کوردکي.



*داشتن شلوار دمپا گشاد و کت چهار خانه و ريش مدل داريوشي



*توانايي خواندن آهنگ سلطان قلب ها به صداي بلند!



*داشتن ويژگي مردانه در حد دعوت شدن به تيم ملي!(به طور مثال اون دوران يکي از نشانه هاي مردانگي بوي عرق و بوي نئشه آور! توالت بعد از خروج مردان بود! در حاليکه امروز اين دو تا بو نشانه آبرو ريزي و بي کلاسيه)



هدف از مخ زني:رسيدن به پول و پله ي پدر پولدار دختر و داشتن زندگي راحت و مرفه!





دوره انقلاب تا چند سال پيش: در اين دوره روش هاي مخ زني تغييري کرد اساسي و به نام خواستگاري تغيير نام داد.يک آقا پسر گل باقالي با يک دسته گل و شيرني همراه مادر و پدر به خانه دختر مورد نظر رفته و بعد از انجام کار هاي اداري لازم! از قبيل تعيين مهريه و شير بها و .... دختر و پسر به صورت رسمي دوست دختر و دوست پسر مي شدند که بهش زن و شوهر مي گفتند!لازم به ذکر است که در انتهاي اين دوره نقش تکنولوژي در مخ زني نمايان شد و سوال حياتي و سرنوشت ساز عزيزم ساعت چنده توسط يکي از پيشگامان عرصه مخ و مخ زني جناب آقاي الف .ي اختراع گشت.و اما ويژگي هاي لازم براي مخ زدن دختر خانوم ها:



* سر به زير بودن آقا پسر(که واقعاً خيلي شرط سختي بوده)

*داشتن سابقه زندان(حداقل 6 ماه) در رژيم شاه

*داشتن سيبيل جهت نمايش مردانگي



هدف از مخ زني:تشکيل خانواده و داشتن ارتش 20 ميليوني!







دوره امروز: به گواهي تاريخ در هيچ دوره اي به اندازه امروز مخ زدن دختر ها سخت تر نبوده و نخواهد بود! به طوري که امروز اگر يک پسر بخواهد مخ دختري را تيليط(تريد) نمايدبايد حتي الامکان و از نظر ظاهري شبيه يک دختر باشد تا آن دختر معصوم بتواند با پسر احساس نزديکي کند!

ويژگي هاي اساسي جهت مخ زدن:



*داشتن ماشين و موبايل و ساير وسايل مدرن که نشان دهنده احترام به تکنولوژي مي باشد!



*تسلط به زبان انگليسي جهت گفتن عبارات ok عزيزم- چشم honey –momi وDady رفتن بيرون و من تنهام!-I love u و ....



*آشنايي به اينترنت و ياهو مسنجر ولي در عين حال انکار کردن اين ويژگي در جمع!



*نداشتن سيبيل و پشم و پيلي و به طور کلي تمام ويژگي هاي مردانه دوره هاي قبلي



* به روز بودن (Up to date) در زمينه SMS هاي جديد!



*داشتن فاميل در کشور هاي اروپايي , امريکايي و حوزه درياي کارائيب!



و هزاران مورد ديگر که شما بهتر از من مي دانيد!



هدف از مخ زني:پر کردن اوقات فراغت و انجام راهکاري جهت حل معضل ازدواج!!



اما يه نکته:تا دو سال پيش اگه دنبال دوست دختر بوديم واسمون به صرفه تر از داشتن همسر بود .چون به هر حال واسه ازدواج نيازمند ماشين و خونه و شغل و .... مي بوديم.اما با اين روندي که داره پيش ميره - و اينکه دختراي اين دوره زمونه به جاي اينکه دنبال يه دوست و همدم باشند انگار دنبال يه جنس اتيغه و لوکس هستند- من پيش بيني مي کنم تا دوسال ديگه ازدواج خيلي با صرفه تر از داشتن دوست دختر باشه.....!



واقعاً من هنوزم نفهميدم هدف از داشتن دوست پسر براي اين دختر خانوم ها کلاس گذاشتن پيش بقيه رفقاشونه يا اينکه داشتن يه دوست خوب و همدم صميمي؟!؟!؟!؟!(البته آقا پسرا زياد حال نکنند که من طرفشون رو گرفتم چون در بعضي از موارد عکس اين قضيه هم صادقه!)راستش اين قضيه رو هيچوقت يادم نميره که يه دختر خانومي که خودش اصلاً قيافه آنچناني نداشت دنبال يه پسر تو مايه هاي براد پيت براي دوستي بود!وقتي بش گفتم خودش با اينکه يه قيافه خيلي معمولي داره و چرا دنبال چيزي تو حد و اندازه هاي خودش نيست به من جواب داد:براي اينکه مي خوام دوست پسرمو به دوستاي دخترم نشون بدم تا حسابي حالشون گرفته شه و پز دوست پسراشون رو واسم ندن!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 12:52  توسط سیما  | 

دخترا چند نوع داداش دارن

دخترا چند نوع داداش دارن؟!

 

1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن!

2-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره

3-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه

4-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه

5-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه

6-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 9:32  توسط سیما  | 

سيندرلاي ايراني ( طنز )

 

 

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ، يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بود که بلا نسبت دختراي امروزي، روم به ديوار روم به ديوار ، گلاب به روتون خيلي خوشگل بود .

سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد . بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟ سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) . خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام ..... مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ ....... شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟ مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) . صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ...... فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم. سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله . خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه ، مثل پسراي امروزي . سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه. وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد . سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ خري هم ربط نداره . همه گفتند مبارکه و بعد هم يک صدا خوندند : گل به سر عروس يالا ... داماد و ببوس يالا ... سيندرلا هم در کمال وقاحت شاهزاده رو بوسيد و قند تو دلش آب شد ( بعد هم مرض قند گرفت و سالها بعد سکته کرد و مرد) سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 13:2  توسط سیما  | 

نامه ی چارلی به دخترش

چارلي چاپلين به دخترش:

 

 تا وقتي قلب عريان كسي را نديدي بدن عريانت را نشانش نده!

 هيچ گاه چشمانت را براي کسي که معني نگاهت را نمي فهمد گريان مکن

 قلبت را خالي نگه دار اگر هم يه روزي خواستي كسي را در قلبت جاي دهي

سعي كن كه فقط يك نفر باشد به او بگو كه

تو را بيش تر از خودم وكمتر از خدا دوست دارم

 زيرا كه به خدا اعتقاد دارم وبه تو نياز دارم

...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:13  توسط سیما  | 

این خواست توست که چه چیز را ببینی

زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبا‌ب‌كشی كردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد كه همسایه‌اش درحال آویزان كردن رخت‌های شسته است و گفت: لباس‌ها چندان تمیز نیست. انگار نمی‌داند چطور لباس بشوید. احتمالا باید پودر لباس‌شویی بهتری بخرد.

همسرش نگاهی كرد اما چیزی نگفت. هربار كه زن همسایه لباس‌های شسته‌اش را برای خشك شدن آویزان می‌كرد، زن جوان همان حرف را تكرار می‌كرد تا اینكه حدود یك ماه بعد، روزی از دیدن لباس‌های تمیز روی بند رخت تعجب كرد و به همسرش گفت: "یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده‌ام كه چه كسی درست لباس شستن را یادش داده."

مرد پاسخ داد: من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره‌هایمان را تمیز كردم!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 22:55  توسط سیما  | 

...!عمرا اگه بتونی جواب بدی

نمیدونم تا به حالا به یک سری سوال های عجیب برخوردین که مطن باشید جواب اون ها درست است! امروز یک سری سوالات جالب براتون اماده کردم که کر کر خنده است! که فکر نکنم کسی بتونه جواب بده من که هرچی فکر کردم نشد که نشد به هرحال ببینم کسی میتونه جواب بده!

 

سوالات را بخوانید:

1- جنگ صد ساله چقدر طول کشید:

الف)  116 سال

ب)  99 سال

ج)  100 سال

د) 150 سال

 

2- کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشوند؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د) اکوادور

 

3- روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

 

4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟

الف) ادر

ب) ادوارد

ج) جرج

د) مانوئل

 

5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟

الف) قناری

ب) کانگورو

ج) توله سگ

د) موش

    

.

.

.

.

.

این جواب سوال ها!

 

جواب ها:

1 - جنگ صد ساله در واقع 116 سال طول کشید. ( 1337 - 1453)

2 - کلاه پانامایی در اکوادور تولید میشود.

3 - انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشود.

4 -  اسم شاه جرج آلبرت بوده که بعد از رسیدن به مقام پادشاهی به جرج تغییر کرده.

5 - توله سگ ، اسم لاتین آن Insularia Canaria  است که یعنی جزایر توله سگ.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 18:46  توسط سیما  |